اندرزها، صیقل جانها و جلای دل هایند . [امام علی علیه السلام]
سخنان حکیمانه یک پسر دیوانه!
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • سلام


    به به ،دوستان با معرفت که اصلا هیچ سراغی از ما نمیگیرند!


    امتحانات تمام شد و کار شروع


    ولی در کل این مدت کسی از ما نمی پرسد


     



    یه پسر دیوونه ::: دوشنبه 27/3/1387::: ساعت 2:10 عصر

    عکسبرداری ممنوع!                  


    وزیر بازرگانی: قیمت مواد غذایی گران نشده است

    این هم یکی از مواد غذایی تازه اغنیا که در محله جناب وزیر گران نشده!





    حداد جمعه این هفته به منتخبین مجلس هشتم نهار می دهد

    جناب حداد، بچه ها گفتن بی زحمت جوجه بدید، گوشت قرمز هم برای سلامتی و هم برای جیب مجلس ضرر داره!





    مجلس علی‌رغم قانون ممنوعیت تصدی چند شغل، قانونی برای ممنوعیت عضویت در شورای نگهبان تصویب کرد

    - دیگه چی می‌خواین از جون من؟ یه دفه همین سخنگویی و وزارت دادگستری و ستاد قاچاقو هم ازمن بگیرین راحتم کنین دیگه!





    با اینکه هیچ گونه توافقی بین پوتین و بوش درباره سپر موشکی نشد، ولی مثل اینکه...

    - نمی‌دونم اعتماد چه اصراری داره که چراغ سبز بشه!





    مشایی: دارندگان سفرکارت که قبلا جا رزرو کرده بودند، از تخفیفات بهره‌مند شدند

    این هم یه بنده خدا که یا احتمالا سفرکارتشون سوخته بوده، یا رزرو نکرده بودند.


    _________________________________________________________________________________________________--

    داوودی: قرار شد به اتفاق احمدی‌نژاد اعضای کابینه مرتبا ورزش کنیم.



    لنکرانی: آقای داوودی، آقای احمدی‌نژاد گفتن ایشون تو راهن، فعلا شما نرمش بدید تا منم بیام!





    پس از 48 روز، امروز مجلس جلسه علنی داشت.


    این جلسه با روبوسی‌های بسیار فراوانی همراه بود (البته بعضی‌ها هم دیگه خیلی جدی گرفتن)





    جاعل اسکناس پس از گروگانگیری بازداشت شد.


    البته احتمالا ایشون تو محدوده استحفاظی سرهنگ غفاری بودن که اینجوری بازداشت شدن!





    الهام: تغییرات کابینه، دروغ 13 است.


    ـ صداشو در نیار همین تکذیب من دروغ 13 بود.





    دو عدد شصت‌چی را می‌بینید که خیلی جوگیر شده‌اند.





    و این هم عشق اینترنت و چت که پیر و جوون نمی‌شناسه!

    - بنده خدا اونی که داره با این خانم 20 ساله! چت می کنه!

     



    یه پسر دیوونه ::: دوشنبه 19/1/1387::: ساعت 9:34 عصر

    زمانی برای هویدایی سرالاسرار خلقت


     


    تأملی در اربعین


    سرانجام اربعین فرا می‌رسد، برای آ‌نان که دل در گرو محبت دوست دارند و جانشان جز با نام و یاد معشوق قرار نمی‌گیرد. اربعین فرصتی است برای اندیشیدن، تفکر در حکمت این فراز بی‌فرود در عالم، تأمل در علت این تلاطم بی‌بدیل در خلقت و فحص در پی دلیل این محشر کبری که از ازل تا ابد خلایق را شاهد حیرتزده خود ساخته است.

    و اگر در عاشورا شدت مصیبت و داغ بلا آنگونه سنگین است که جان مشتاقان را بی‌تاب و صبوران را بی‌قرار می‌کند و دیگر شعور و عقل در سایه شور دل مجال حضور نمی‌یابد، در اربعین و از پس چهل روز سرگشتگی و حیرانی و چهل شب اشک و ناله، داغ بر قلب عاشقان همانند آثار تازیانه و آبله بر تن کودکان حسین(ع) کهنه شده است و آتش فراغ، جای خود را به خاکستر هجران داده و در سینه‌های سوخته و چشمان به خون نشسته، این باور نشسته است که به راستی حسین(ع) کشته شده است و واقعا فرزند فاطمه(س) را تشنه‌لب سر بریده‌اند، هرچند که هر از چندی با ناله طفلی که پس از برخاستن از رویای پدر، حسین(ع) را در سنگلاخ‌های صحرا، سیاهچال‌های زندان و خرابه‌ها می‌جوید، این زخم کهنه سر باز می‌کند و این داغ جانگداز باز تازه می‌شود و ساعتی شیفتگان را به تلاطم وا می‌دارد.

    اما اکنون نوبت عقل است که سر برآورد و در میان خیمه‌های سوخته، پیکرهای بی‌سر و سرهای بر نیزه شده، علت این همه مصیبت را بجوید و دلیل این همه بلا که فرزند زهرا(س) و اهلش را بیش از همه فرزندان آدم مبتلا کرده است، بجوید. آیا پاسخ به دعوت و اتمام حجت با کوفیان بی‌مقدار، علت این پریشانحالی آل عباست یا براندازی حکومت سراسر ننگ آل امیه؟ اصلاح و حفظ جوهره دین نبی، مایه این رنج ابدی ذریه زهراست یا پرداخت کفاره گناهان امت محمد(ص)؟



    و یا فرای این نتایج و ده‌ها و صدها برکت دیگر که حاصل از واقعه عاشوراست، علت‌العللی نهفته است که از پس آن است که این رحمت لایزال و این دریای لایتناهی جوشیده است، به راستی عامل این هنگامه عظیم در کجاست؟ و خونبهایی که قرار است در جبران این قربانی عظیم و اشرف موجودات و مایه فخر جن و انس پرداخته شود، چیست؟

     

    و اینجاست که نور وحی، رهنمای چشمان بی‌سوی عقل در این وادی سرگشتگی می‌شود و آن را به صبح ازل می‌کشاند. آنگاه که ذات مقدس حق در پاسخ به ناتوانی ملایک در فهم دلیل خلق بشر با وجود فضایح فرزندان آدم بر زمین پرده از رازی برمی‌‌دارد که سرالاسرار خلقت است و آنچنان فرشتگان مقرب را در برابر عظمت این حقیقت به حقارت می‌کشاند که از پرسش مغرضانه خود در برابر حضرتش شرمگین می‌شوند و ذات مقدس حق داستانی را روایت می‌کند که به ملائک مقرب و عابدان عرش نشان دهد، عبادت هزار ساله آنان تا چه میزان در برابر جانفشانی و تقرب این فرزند آدم، بی‌مقدار است.

    آری حق در پس آن‌که نادانی و ناتوانی فرشتگان در فهم حقیقت و عظمت این حادثه را با «انی اعلم ما لا تعلمون» به رخ آنها می‌کشد، روایت حکایتی را آغاز می‌کند که تمامی انبیا و اولیائش را مسحور و مبهوت معراج فرزند فاطمه(س) می‌کند.

    آدم(ع) که در پس گناه خویش به بارگاه الهی توبه می‌کند، با توسل به دامن صاحب این واقعه عظیم و از برکت خون بر زمین ریخته فرزندش بخشیده می‌شود و آنگاه که نوح(س) گرفتار علقه به فرزند ناپاکش، عتاب می‌شود و در طوفان گرفتار، این نظاره حقیقت عاشورا و گسستن پیوند حسین(ع) با اهل بیت پاکش است که وی را منقلب و مستوجب نجات می‌کند.

    آن زمان که آتش برای ابراهیم(س) گلستان می‌شود و ذبح بهشتی جایگزین سر بریدن فرزندش اسماعیل(س) می‌گردد، او درمی‌یابد که سوختن در آتش و قربانی کردن فرزند تنها در تقدیر حسین(ع) و اهلش جاری شده و ذات اقدس الله، تنها و تنها از اوست که این چنین هدایایی را می‌پذیرد.
    و بدین خاطر است که در خبر آمده، هیچ‌یک از اولیای الهی به تقرب نرسیده‌اند مگر آن‌که در مصیبت حسین(ع) گریسته و در برابر عظمت این سودای عاشقانه، زانوی تعظیم بر خاک ساییده باشند.

    و سرانجام عاشورا فرا می‌رسد و اراده حق برای معراج عظمی و ابتلای بی‌منتهای اشرف موجودات محقق می‌شود، این حسین(ع) است که خرامان و مشعوف از رخصت دوست به گودال قتلگاه پا می‌گذارد تا بر سر پیمان ازل نقش وفا را حک کند و با قربانی کردن خود، فرزندان و اصحابش و به اسارت کشاندن اهلش، این رویا را به واقعیت بنشاند که «انّ الله شاء أن یراک قتیلا و ... »
    اما چرا ذات اقدس الله در میان انبوه خلایق، برای این ابتلا و آزمون جانفرسا، حسین(ع) را برگزیده است؟

    و پاسخ در اصالت، شرافت و عزت حسین(ع) نهفته است. دست تقدیر حسین(ع) را به شریف‌ترین تبار تاریخ مفتخر ساخته است. این تنها حسین(ع) است که فرزند مصطفی خاتم الانبیاء(ص) و مرتضی اشرف الأوصیاء(ع) است و این تنها اباعبدالله(ع) است که دردانه صدیقه زهرا(س) و برادر سبط اکبر حسن مجتبی(ع) است.

    آری حسین(ع) علاوه بر شریف‌ترین تبار، عزیزترین خلایق نیز هست. تنها اوست که در پس مرارت و اهانت‌های بی‌شمار امت به جد و پدرش، سرزنش‌ها و هتک حریم مادر و برادرش، مصون از هر گزند و بی‌حرمتی مانده و آنگونه گوهر عزت خویش را بی‌تعدی ناکسان به کربلا رسانده که فدا کردن این عزت و غلتیدن در خاک گرم گودال قتلگاه، به جان خریدن سم ستوران اشرار و شکسته شدن حریم حرمش، هدیه‌ای بی‌بدیل برای حضرت حق است.

    و اینگونه است که حسین(ع) پا به کربلا می‌گذارد، در حالی که باارزش‌ترین گوهرهای خلقت را به درگاه دوست تحفه آورده است و می‌خواهد هستی خود و اهلش را به همراه حرمت و عزت حرمش، به یکباره در این قربانگاه پیشکش حضرتش کند و در آن سو تنها این حسین(ع) است که رخصت اهدای چنین تحفه گرانبهایی را به ذات غنی و عاری از نیاز الهی می‌یابد.

    این حسین(ع) است که خداوند مشتاق است به خون خفتنش را نظاره کند و ببیند احسن مخلوقات چگونه پس از قربانی کردن فرزندان و برادرانش و نهادن اهل بیتش میان آتش شعله‌ور کینه اشرار، چگونه با او سخن می‌گوید و آنگاه که پیش از افراشته شدن سر حسین(ع) بانگ رضا، اغاثه و شرمندگی اباعبدالله(ع) از قصور در بجا آوردن حق معبود به گوش می‌رسد، سرّ خلقت آدم آشکار می‌گردد، و این‌که هیچ‌یک از مخلوقات جز آل عبا تاب اینگونه جانفشانی در برابر دوست و شرمگینی از جایگاه خود در برابر علو معبود را ندارد.

    و این بار نوبت عقیله بنی‌هاشم(س) است که کار ناتمام حسین(ع) به پایان رساند و آنگاه که سر حنجر بریده بر فراز نی به نظاره نشسته، این زینب(س) است که سراسیمه به میان پیکرهای بی‌سر می‌شتابد و پس از یافتن تن پاره‌پاره برادر، بدن صدچاک حسین(ع) را بر دستان رنجور و خسته خود به سوی آسمان می‌گیرد و ندا برمی‌آورد که «اللهم تقبل منا هذا القلیل» بارالها، این قربانی ناچیز در برابر عظمتت را از ما بپذیر و اگر نیک بنگری، این صدای علی(ع) و زهرا(س) است که از بغض فروخورده زینب(س) به گوش می‌رسد و این دستان آدم، ابراهیم، اسحاق(س) و احمد(ص) است که به بازوان ناتوان زینب(س) در برداشتن این بار سنگین مدد می‌رساند. سخن زینب ترجمان «قالوا بلی» است که در ازل مایه خلقت انسان شد و خون حسین(ع) بهای سنگینی است که حق از خلق می‌ستاند تا به رغم این همه ناسپاسی و ظلم فرزندان آدم برابر حضرتش، آفرینش انسان معنا یابد.

    و اکنون کاروان حسین(ع) به اربعین رسیده است، اندکی مجال می‌دهد تا همراهان تازه به این قافله بپیوندد و به زودی حرکت را به سوی عاشورایی دیگر برای رسیدن به عبودیت از سر خواهد گرفت و کیست که حسین(ع) را در این فانی شدن و در شرمگینی و خضوع، در عین از خودگذشتگی در راه معبود همراهی کند؟


    یه پسر دیوونه ::: پنجشنبه 9/12/1386::: ساعت 1:33 عصر

    نسبت طلائی یا عدد فی


    GoldenRatio


    دنیای اعداد بسیار زیباست و شما می توانید در آن شگفتیهای بسیاری را بیابید. در میان اعداد برخی از آنها اهمیت فوق العاده ای دارند، یکی از این اعداد که سابقه آشنایی بشر با آن به هزاران سال پیش از میلاد میرسد عددی است بنام “نسبت طلایی” یا Golden Ratio.



    پاره خطی را در نظر بگیرید و فرض کنید که آنرا بگونه ای تقسیم کنید که نسبت بزرگ به کوچک معادل نسبت کل پاره خط به قسمت بزرگ باشد. به شکل توجه کنید. اگر این معادله ساده یعنی a2=a*b+b2 را حل کنیم (کافی است بجای b عدد یک قرار دهیم بعد a را بدست آوریم) به نسبتی معادل تقریبا” 1.61803399 یا 1.618 خواهیم رسید.










    phi

    =

    1/2(1+sqrt(5))
    = 1.618033988749894848204586834365638117720...


    شاید باور نکنید اما بسیاری از طراحان و معماران بزرگ برای طراحی محصولات خود امروز از این نسبت طلایی استفاده می کنند


     R/s=1/2csc(pi/(10))=1/2(1+sqrt(5))=phi.



    چرا که بنظر میرسد ذهن انسان با این نسبت انس دارد و راحت تر آنرا می پذیرد. این نسبت نه تنها توسط معماران و مهندسان برای طراحی استفاده می شود بلکه در طبیعت نیز کاربردهای بسیاری دارد که به تدریج راجع به آن صحبت خواهیم کرد.


     اهرام مصر یکی از قدیمی ترین ساخته های بشری است که در آن هندسه و ریاضیات بکار رفته شده است. مجموعه اهرام Giza در مصر که قدمت آنها به بیش از 2500 سال پیش از میلاد می رسد یکی از شاهکارهای بشری است که در آن نسبت طلایی بکار رفته است. به این شکل نگاه کنید که در آن بزرگترین هرم از مجموعه اهرام Giza خیلی ساده کشیده شده است.




    مثلث قائم الزاویه ای که با نسبت های این هرم شکل گرفته شده باشد به مثلث قائم مصری یا Egyptian Triangle معروف هست و جالب اینجاست که بدانید نسبت وتر به ضلع هم کف هرم معادل با نسبت طلایی یعنی دقیقا” 1.61804 می باشد. این نسبت با عدد طلایی تنها در رقم پنجم اعشار اختلاف دارد یعنی چیزی حدود یک صد هزارم. باز توجه شما را به این نکته جلب می کنیم که اگر معادله فیثاغورث را برای این مثلث قائم الزاویه بنویسم به معادله ای مانند phi2=phi+b2 خواهیم رسید که حاصل جواب آن همان عدد معروف طلایی خواهد بود. (معمولا” عدد طلایی را با phi نمایش می دهند)


    طول وتر برای هرم واقعی حدود 356 متر و طول ضلع مربع قاعده حدودا” معادل 440 متر می باشد بنابر این نسبت 356 بر 220 (معادل نیم ضلع مربع) برابر با عدد 1.618 خواهد شد.


    کپلر (Johannes Kepler 1571-1630) منجم معروف نیز علاقه بسیاری به نسبت طلایی داشت بگونه ای که در یکی از کتابهای خود اینگونه نوشت : “هندسه دارای دو گنج بسیار با اهمیت می باشد که یکی از آنها قضیه فیثاغورث و دومی رابطه تقسیم یک پاره خط با نسبت طلایی می باشد. اولین گنج را می توان به طلا و دومی را به جواهر تشبیه کرد”.



    نسبت طلایی در خوشنویسی


    استاد میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصی‌ها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبت‌های اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه می‌‌شویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژه‌ها وجود دارد و زاویه ???/?? درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیبایی‌شناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبت‌ها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت می‌‌کرده است.








    نسبت طلایی در طبیعت


    به اشکال شبیه چشم روی بدن پروانه که علامت گذاری شده است،توجه کنید.نسبت فواصل طولی و عرضی این علائم یک نسبت طلائی است.




    پوسته مارپیچی یک حلزون نمونه ای ساده ودرعین حال زیبا، از نسبت طلائی است.




    نسبت طلایی در ساقه گیاهان












     نسبت طلایی در بدن انسان


    دانشمندان گذشته نیز از نسبت طلایی استفاده های زیادی کرده اند. به عنوان مثال لئوناردو داوینچی در ترسیم نقاشی معروف خود از بدن انسان از نسبت طلایی بهره گرفته است.






    در بدن انسان مثالهای بسیار فراوانی از این نسبت طلایی وجود دارد. در شکل زیر نسبت M/m یک نسبت طلایی است که در جای جای بدن انسان می توان آنرا دید. به عنوان مثال نقاطی از بدن که دارای نسبت طلایی هستند:



    نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا


    نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج


    نسبت فاصله شانه تا بالای سر به اندازه سر


    نسبت فاصله ناف تا بالای سر به فاصله شانه تا بالای سر


    نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا


    اینها تنها چند مثال از وجود نسبت طلایی در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زیبایی خود نشان می دهد.





     




    در تصاویر زیر نسبت خط سفید به آبی، آبی به زرد، زرد به سبز و سبز به بنفش یک نسبت طلایی است!!





    برای دیدن اطلاعات بسیار دقیقی از وجود نسبت طلایی در دندانها و دندان پزشکی به این سایت حتما سری بزنید











    یه پسر دیوونه ::: یکشنبه 5/12/1386::: ساعت 4:8 عصر

    گفت‌وگو با دکتر علی‌اکبر افراسیاب‌پور                                                                     منبع: روزنامه دنیای اقتصاد: علیرضا بهداد


     


     



    کشتی نوح در ایران پیدا شد
    قبر حضرت نوح در زاگرس است



    نوح دستور داد که شما مومنان به کشتی درآیید تا به نام خدا کشتی هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد که خدای من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)







    و آن کشتی به دریا با امواجی مانند کوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا کرد ای پسر تو هم به این کشتی در آی و با کافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد که من به زودی بر فراز کوه روم که از خطر هلاکم نگه دارد، نوح گفت: ای پسر امروز هیچ کس از قهر خدا به لطف او نجات نیابد این بگفت و موج میان آنها جدایی افکند پسر با کفار غرق شد. (43) و به زمین خطاب شد که آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع کن و آب به یک لحظه خشک شد و حکم انجام یافت و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاک ستمکاران در رسید. (44) و نوح به درگاه خدا عرض کرد: پروردگارا فرزند من اهل بیت من است (که وعده لطف دادی) و وعده عذاب تو هم حتمی است که قادرترین حکم‌فرمایانی. (45) خدا به نوح خطاب کرد که فرزند تو هرگز با تو اهلیت ندارد زیرا او را عملی بسیار ناشایست است پس تو از من تقاضای امری که هیچ از حال آن آگاه نیستی مکن من تو را پند می‌دهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه می‌برم به تو که دیگر چیزی که نمی‌دانم تقاضا نکنم و اکنون اگر مرا نبخشی و ترحم ننمایی من از زیانکارانم. (47) به نوح خطاب شد که از کشتی فرود آی که سلام ما و برکات و رحمت ما بر تو و بر آن امم که همیشه با تواند. و به امت‌هایی که (ستمگر شوند) پس از آنکه بهره از دنیا دهیم آنان را عذاب دردناک خواهیم کرد. (48) این از اخبار غیب است پیش از آنکه ما به تو وحی کنیم و قومت هیچ از آن آگاه نبودید پس تو در طاعت حق صبر کن که عاقبت اهل تقوی نیکو است. سوره هود
    اولین بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا کردم توفان نوح مقابل رشته کوه‌های زاگرس آرام شده و کشتی نوح در کوه «سرکشتی» به گل نشسته است. همان گونه که گمان می‌بردم برخی از صاحب‌نظران این ادعا را مغایر اسناد تاریخی دانستند و نتیجه برخورد دوستان این شد تا این فرضیه در داخل کشور نتیجه‌ای ندهد. بنابراین مقاله را به بنیاد نوح‌شناسی آمریکا فرستادم. چندی بعد گروهی سه نفره از آمریکا به ایران آمدند. با یکی از آنها به کوه «سرکشتی» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگ‌های بسیار عجیبی را پیدا کردیم که مانند حلقه‌های زنجیر بود و همچنین قبرهایی مربوط به پیش از اسلام. دو قبر در بالای کوه «سرکشتی» وجود دارد که به اعتقاد من یکی قبر نوح و دیگری احتمالا قبر حضرت آدم است. 
    چندی پیش یکی از دوستان فصلنامه‌ای در اختیارم گذاشت که در این فصلنامه مقاله‌ای جالب نظرم را جلب کرد.
    «نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دکتر علی‌اکبر افراسیاب‌پور، نویسنده مقاله، عضو هیات علمی دانشگاه شهید رجایی تهران مدعی شده که توفان نوح در ایران پایان یافته و کشتی او در زاگرس به گل نشسته است.
    اسناد و مدارکی که نگارنده در این مقاله ارائه کرده و به نظرم بسیار محکم بود. به قدری از این موضوع شگفت‌زده شدم که از طریق همان دوست توانستم با دکتر افراسیاب‌پور قراری بگذارم.
    قرارمان می‌شود ساعت 10 صبح روز یکشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصی دکتر در منطقه قنات‌کوثر.
    خلاف تصورم معماری داخلی منزل وی کاملا امروزی است. خودش در این باره می‌گوید: زیاد در خانه نیستم چون بیشتر اوقات را در دانشگاه سپری می‌کنم.
     شما که همیشه در دانشگاه هستید پس قبر نوح و کشتی او را چگونه در کوه‌های زاگرس پیدا کردید؟
    سال 1362 که از جبهه برگشتم در صدا و سیمای مرکز لرستان مشغول کار شدم. برنامه‌ای رادیویی داشتم که باید درباره زندگی ایلات و عشایر استان پژوهش می‌کردم. طی این پژوهش متوجه شدم کوهی به نام «سرکشتی» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنیدن این نام برایم بسیار جالب بود؛ چراکه در آن منطقه نه دریایی است و نه راهی که با دریا ارتباط داشته باشد، اما اینکه «سرکشتی» از کجا آمده بود آغازی شد بر مطالعاتم.
     رشته تحصیلی‌تان چیست؟
    کارشناسی فلسفه دارم، اما دوره دکترای خود را در گرایش عرفان گذرانده‌ام.  12 جلد کتاب تالیف کرده‌ام و 54مقاله داخلی و خارجی چاپ شده دارم.
     پس شما هم چیزی از نوح در ایران نشنیده بودید؟
    خیر،‌ اما تصمیم گرفتم مطالعاتم را درباره رشته‌کوه‌های زاگرس ادامه دهم. در قلب رشته‌کوه زاگرس، کوهی به نام «گرین» قرار گرفته است.  این کوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب این شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسیاب» که سرچشمه رود کرخه است از این کوه سرچشمه می‌گیرد. با مطالعاتی که انجام دادم به اسناد و مدارکی پی بردم که در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،‌آب‌، بند» است و به علت کثرت استفاده طی سال‌های دور از «نوح آب‌بند» به «نهاوند» تغییر یافته است.
     چگونه امکان دارد در منطقه‌ای که دریایی ندارد و از هر دو طرف به کوه مشرف است، توفانی رخ داده باشد؟
    اگر به رشته‌کوه زاگرس توجه کنید،‌ متوجه خواهید شد که این رشته‌کوه مانند دیواری است که هر دوطرف آن دشت قرار دارد شکل این رشته‌کوه به خوبی نشان می‌دهد که اگر در منطقه بین‌النهرین توفانی روی داده باشد این کوه آن را مهار کرده است چون اصلی‌ترین دیواره‌ای است که می‌تواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
    همان گونه که گفتم کوه‌ گرین در قلب زاگرس قرار گرفته است.  ارتفاع همه قله‌های زاگرس نزدیک به هم است. در سلسله‌کوه‌های گرین کوهی قرار دارد به نام «سرکشتی»، این کوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسی میدانی در این کوه متوجه شدم بالای آن دو قبر خیلی قدیمی قرار گرفته است که هم‌اکنون به عنوان امامزاده «بابای بزرگ» مورد زیارت مردم قرار می‌گیرد.
    در فرهنگ ایرانی فقط دو پیامبر را به نام بابای بزرگ می‌دانند یکی نوح و دیگری آدم.
    ‌یعنی الان آن قبر زیارتگاه است؟
    بله،  از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد برای زیارت، پا به این منطقه می‌گذاشته‌اند.
     در قرآن آمده که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفته است، شما مدعی هستید که «گرین» همان‌ «جودی» است؟
    آیه 44 سوره نوح اشاره می‌کند «و به زمین خطاب شد که آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع کن و آب به یک لحظه خشک شد و حکم انجام یافت و کشتی بر کوه جودی قرارگرفت و فرمان هلاک ستمکاران در رسید»
    می‌بینید که قرآن اشاره می‌کند که جودی محل به گل نشستن کشتی نوح است. با گسترش پژوهش‌ها متوجه شدم طایفه‌ای به نام جودی و جودکی آن منطقه زندگی می‌کنند. هم‌اکنون هم افراد زیادی در سراسر ایران نام خانوادگی «جودی» یا «جودکی» را دارند.
    آیا به غیر از مشاهده‌های جنابعالی، اسناد تاریخی دیگری وجود دارد که در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره کند؟
    بله، اسناد تاریخی بسیاری وجود دارد.  ابن‌فقیه همدانی در سال 290قمری (1200سال پیش) در کتاب «البلدان» (به زبان عربی و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساخته‌های نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند.»
    یاقوت حموی متوفی 624 قمری در کتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به این دلیل نهاوند گفته‌اند که از ساخته‌های نوح (ع)  است»
    ابی‌الفداء متوفی 732 در کتاب تقویم البلدان چاپ پاریس صفحه 417 یادآور می‌شود: «نهاوند شهری از سرزمین کوهستان است که نوح آن را بنا کرده است.»
    زکریا قزوینی در سال 674 قمری در کتاب آثار البلاء صفحه 545 می‌نویسد: «نهاوند از بناهای نوح نبی(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در کتاب مجمل‌التواریخ تالیف سال 530 قمری صفحه 186 می‌خوانیم:
    «نوح پیغامبر شهر را بنا کرد به نام خویش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
    ابن اثیر در جلد سوم کتاب خود صفحه 335 می‌آورد:
    «نهاوند شهری است از بلاد جبل گویند آن را نوح بنا کرده است» در کتاب عجایب‌المخلوقات (سال 555 ق)که اروپایی‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهری قدیم است که آن را نوح بنا کرد. آن را نوح آوند گویند.»
    خلف تبریزی در سال 1062 در کتاب برهان قاطع صفحه 1173 می‌نویسد: «نهاوند: نوح‌(ع) بانی آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند می‌گفته‌اند یعنی
    «نوح تخت» و «نوح مسند». پایتخت نوح بوده و آوند به معنی تخت و مسند هم آمده است و به کثرت استعمال نهاوند شده است.»
    می‌بینید که وجود قبر نوح و آرام گرفتن کشتی این پیامبر در ایران نه تنها حرفی امروزی نیست بلکه سخنی تاریخی است و مانند این جملات در کتاب‌های زیاد دیگری نیز آمده که شرح آن در این گفت‌و گو نمی‌گنجد.
    سال 79 نسخه‌ای از مقاله‌ را برای بنیاد نوح‌شناسی آمریکا فرستادم چون در داخل کشور کسی به این موضوع اهمیت نداد.
    پس از اینکه مقاله را به آمریکایی‌ها دادم گروهی سه‌نفره برای بررسی موضوع به ایران آمدند. با یکی از آنها به منطقه رفتیم. از منطقه فیلمبرداری کردند. سنگ‌های عجیبی در منطقه پیدا کردیم؛ مانند حلقه‌های زنجیر و قبرهایی مربوط به دوران پیش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پیرمردهای اطراف که مصاحبه کردیم همگی آنها می‌گفتند نام این کوه سرکشتی است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اینجاست. جالب اینکه تا 80 کیلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومی همین نکته را نیز می‌گفتند.
    به غیر از آمریکایی‌ها گروهی دیگر از منطقه بازدید داشته‌اند؟
    بله، چند ماه بعد از بازدید آمریکایی‌ها یک گروه انگلیسی از منطقه بازدید کرد.
    شما به آنها اطلاع‌دادید؟
    نمی‌دانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف‌ هزینه‌های زیادی منطقه را مورد بازدید قرار دادند و قرار است طی ماه‌های آینده دوباره به نهاوند بروند.
    ظاهرا کشورهای دیگری هم مدعی نوح هستند!
    هم‌اکنون شش کشور عراق، سوریه، ترکیه، آذربایجان، ایران و یمن مدعی هستند که کشتی نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هیچ تعصبی خدمتان می‌گویم که اسناد و مدارک ایران بسیار قوی‌تر از سایر کشورها است.
    اگرچه معتقدم اسناد و مدارک ایرانی‌ها بسیار قوی‌تر است اما باز تاکید می‌کنم کار علمی تعصب‌بردار نیست و هر کس سند و دلایل ارائه دهد باید حرف او را پذیرفت و نباید فراموش کنیم درباره امور باستانی نمی‌توان به قطعیت صحبت کرد.
     منابعی که ارائه دادید عمدتا عربی بود، آیا منابع دیگری هم وجود دارد؟
    یکی از جغرافی‌دانان به نام پاپلی‌ یزدی در کتاب فرهنگ آبادی‌ها صفحه 8 درباره کوه سرکشتی نوشته است: «سرکشتی محل به گل نشستن کشتی نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته کوهی است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاج‌حیدر که کهن‌سال‌ترین مرد قبیله بود درباره وجه تسمیه این کوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، کشتی نوح بر بالای این کوه به گل نشست و از حرکت باز ایستاد.»
    اهل حق که گروهی از درویشان قدیمی غرب ایران هستند برای گنبد «بابای بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصی قائل هستند و قرن‌ها است که به صورت کاروان از استان‌های کردستان، کرمانشاه و لرستان به زیارت آن می‌روند.
    هنری راولینسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به کوه زیبای «چهل نابالغان» رسیدیم که از طرف غرب به یک سلسله کوه مرتفع به نام سرکشتی می‌رسد. لر, ها معتقدند کشتی نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
     ادعای اینکه قبر نوح در ایران است از لحاظ اقتصادی چه چیزی در بر دارد؟
    شما توجه کنید پس از مطرح شدن این فرضیه چند گروه باستان‌شناس معتبر پای به کشورمان گذاشته‌اند. جای تعجب است چنین موضوع مهمی برای برخی از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما کشورهای دیگر که خدمتتان گفتم: با وجود اینکه اسناد و مدارک ضعیف‌تری دارند با استفاده از تبلیغات فراوان و حمایت دولت‌هایشان، توانسته‌اند توریست‌های زیادی را جمع کنند.
     آرام شدن توفان نوح در ایران را از چه جنبه‌هایی بررسی کردید؟
    از سه جنبه علمی و تاریخی، اسطوره‌ای و داستانی و دینی و مذهبی این توفان را بررسی کرده‌ام. از هر سه جنبه می‌توان ثابت‌ کرد هزاران سال پیش توفانی رخ داده است.
    همه فرهنگ‌ها به نوعی داستان نوح را شنیده‌اند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگری به نام «اندری» ماجرای توفان نوح را با روایت‌های مختلف گردآوری کرده است. 68 روایت محلی، 13 روایت در آسیا، 4 روایت در اروپا، 5 روایت در آفریقا.
    ویلکاکس یکی از باستان‌شناسانی است که در منطقه بین‌النهرین پژوهشی انجام داده و فرضیه‌ای را عنوان می‌کند که براساس آن طغیان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و کوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدی جلوی این آب ایستاده است.
     توفان نوح چند سال پیش رخ داده است؟
    نمی‌توان در مورد وقوع این توفان عدد ‌داد اما اگر بخواهیم حدودی سال وقوع توفان نوح را بگوییم می‌توان گفت حدود 4هزار سال پیش این توفان رخ داده است.
     چگونگی وقوع این توفان مشخص نیست؟
    تورات معتقد است توفان 350سال طول کشید. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به میان آورده اما هیچ اشاره‌ای به سال نمی‌کند.
     گفتید که دو قبر را در بالای کوه سرکشتی پیدا کرده‌اید. یکی از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به کیست؟
    حدس می‌زنم یکی از نزدیکان نوح باشد ضمن اینکه بعید هم نیست قبر حضرت آدم در آن جا باشد. 
    به اطلاع خوانندگان محترم می‌رسانیم اصل مقاله جناب آقای دکتر افراسیاب‌پور در دفتر روزنامه جهت ارائه به هموطنان موجود است.


     


     


     


    عکس: ماندانا عظیمی/ طرح: ساسان ضرابی
    عکس‌ها: دنیای اقتصاد، نسیم گلی

    عکس: ماندانا عظیمی/ طرح: ساسان ضرابی
    عکس‌ها: دنیای اقتصاد، نسیم گلی

     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


     


    عکس: ماندانا عظیمی/ طرح: ساسان ضرابی
    عکس‌ها: دنیای اقتصاد، نسیم گلی

     



    یه پسر دیوونه ::: دوشنبه 29/11/1386::: ساعت 5:42 عصر

    محمود احمدی نژاد: رییس جمهور


     


    1.غلامحسین الهام:


     وزیر دادگستری، سخنگوی دولت و ........= باجناق (البته باجناق که اقوام حساب نمیشه) جمهور( البته در مورد ایشان چند شغلی بودن هم برای بقیه ممنوع بوده است!)


     


     


    2.داوود احمدی نژاد:


     رییس بازرسی ریاست جمهوری= برادر رییس جمهور.


     


    3.حسین شبیری:


     رییس صندوق مهر رضا= شوهرخواهر رییس جمهور.


     


    4. پروین احمدی نژاد:


    معاون مرکز امور زنان ریاست جمهوری و عضو شورای شهر تهران= خواهررییس جمهور.


     


    5. علی اکبر محرابیان:


    رئیس پیشین ستاد طرح های ویژه ریاست جمهوری و تبصره ??= خواهرزاده رییس جمهور


     



    6.احمد قدمی :


     مدیر کل حراست سازمان شهرداری‌ها و ده یاری‌های کشور= داماد خواهررییس جمهور


     


     


    بگذریم!


    اما اگر شما هم کسانی رو میشناسید به من بگید ( با منبع) و یا اینها رو رد میکنید تا من هم بروز باشم



    یه پسر دیوونه ::: چهارشنبه 17/11/1386::: ساعت 5:13 عصر

    این واقعه هولناک در فاصله زمانی بعد از ظهور حضرت مسیح (ع) و قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) در یمن اتفاق افتاده است: «ذونواس» پادشاه یهودی یمن در جایگاه مخصوصی که برای او تدارک دیده اند، نشسته است و خاخام های یهود، اطراف او به احترام ایستاده اند، مقابل جایگاه گودال های خندق مانند و عمیقی در زمین حفر شده و آتش سوزان و پرحجمی که در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمین زبانه می کشد. آن سوی میدان، جمع انبوهی از مردان، زنان و کودکان در حالی که غل و زنجیر بر دست و پا و گردن آنها زده اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته اند. شیون زنان، ناله دردناک مردان و گریه سوزناک کودکان فضا را آکنده است. خاخام بزرگ یهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را برای آخرین بار و با صدای بلند به اسرا که جمع انبوهی از مردان و زنان و کودکان یمنی هستند، ابلاغ می کند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم یمن آن روزگار از سال ها قبل به دین مسیح گرویده اند و اکنون «ذونواس» پادشاه یمن که چندی است به آئین یهود درآمده، فرمان هولناک خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خویش اعلام می کند؛... اسرا تنها دو راه پیش روی دارند، یا از مسیحیت اعلام انزجار کرده و به دین یهود درآیند و یا در آتش سوزان و پرلهیب بسوزند. اسرا، اما که از پیروان پاکباخته مسیح (ع) هستند، دست از ایمان خویش برنمی دارند و بعد... به فرمان پادشاه یهودی، تمامی آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و می سوزانند... کودکان نیز، به جرم آن که پدران و مادران آنها مسیحی مومن و خداپرست بوده اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام های یهود در امان نمی مانند...
    ماجرای این واقعه هولناک در سوره مبارکه بروج اینگونه آمده است:
    «والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان که دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهی دهنده و آنچه به آن گواهی دهند، که «اصحاب اخدود» به هلاکت رسیدند. ]آنان که[ آتشی از هیزم ها افروخته و درحالی که بر کناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان می آوردند، نظاره می کردند، (اصحاب اخدود) تنها به این علت از مومنان انتقام گرفتند که آنان به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند...»
    «اخدود» به معنی شکاف زمین و گودال است و...
    این واقعه هولناک و جنایت شرم آور یهودیان سنگدل، اولین سند مکتوب از زنده سوزی دسته جمعی انسان هاست <>


    هولوکاست ایرانی


    هولوکاست ایرانی ( کشتار 77000 نفر ایرانی بدست یهودیان در زمان خشایار شاه


    و با مکر دو نفر 1- استر (زنی یهودی ) 2- مردخای (عموی استر ) که هردو در همدان و در مقبره ایی بنام (استر مردخای مدفونند و برای یهودیان مکان مقدسی است )


    برای کسانی که بدنبال باور هولوکاست در جنگ جهانی دوم هستند بهتر است بدانند که هولوکاست واقعی در ایران وبدست یهودیان اتفاق افتاده است .


    تذکر مهم - ما دشمنی با ادیان دیگر نداریم و فقط بررسی یک اتفاق تاریخی است انهم با متن کتاب خود یهودیان و نه بیشتر .


     سند این گفته : کتاب مقدس (عهد عتیق ) کتاب استر 


     ماجرای کشتار ایرانیان با عنوان دشمنان یهود به تعداد 77000 نفر امده است و این ایا هولوکاست هست یا نه ؟


     البته هولوکاست ادعایی هم بر اساس تحقیقات پرفسور رابرت فوریسون مورخ فرانسوی و استاد دانشگاه و همچنین تحقیقات پرفسور روژه گارودی  دروغی بیش نیست و حزب یهود در زمان حاکمیت هیتلر و حزب نازی ازادانه فعالیت می کرده اند و کوره های ادم سوزی یهود صحت ندارد وبلکه جنایتکاران نازی در اردوگاهها بخصوص اردوگاه اشو یتس  برای جلوگیری از     شیوع  بیماریهای مسری مانند تیفوس - طاعون و.... اجساد اسرایی که در اردوگاهها در اثر بیماریهای مسری فوت می کرده اند را می سوزاندند تا بیماری شیوع پیدا نکند . انکار هولوکاست به معنای تطهیر جنایات نازی  ها نیست بلکه افشا دروغی بزرگ است . دروغی که بر اساس ان دروغ سالهاست صهیونیست ها بهره برداری می کنند واکنون بر اساس قانونی که در اروپا وضع شده است هرگونه بازنگری و بررسی این واقعه ممنوع شده است و پرفسور رابرت فوریسون که تحقیات مفصلی در زمینه بازنگری این واقعه داشته است مورد ضرب وشتم - اخراج از دانشگاه - دادگاهی و زندان و جریمه نقدی - سوزاندن کتابش و ممنوعیت چاپ کتابش را قرار گرفته است . ایا باید از بررسی یک واقعه تاریخی انهم تاریخ نزدیک اینقدر وحشت داشت که مجازات سنگین برای ان وضع کرده اند ؟ <>


      اگر متن کتاب مقدس - بخش کتاب استر را بخوانید می بینید که استر   

    دختری یهودی با استفاده از جمالش و استفاده از شاه هوس باز خشایار  

    شاه چگون توانست حکم کشتار ایرانیان را برای عمویش مردخای بگیرد و  

    طبق نقل همین کتاب 77000 نفر ایرانی را به اتهام دشمنی با یهود       

    کشتار کنند . ایا این هولوکاست نیست ؟ 


                                                                          منبع:
                                                                                                                                                                                      الاحقر - جلالیان 
                                                                                                                                                                       
    http://www.shafagar.com         

     



    یه پسر دیوونه ::: چهارشنبه 17/11/1386::: ساعت 2:47 عصر

    مدتی پش خبری مبنی بر این که وام ازدواج مهر امام رضا به روز شده منتشرشد!


    http://tabnak.ir/pages/?cid=1965
    ولی لازم دانستم که به اطلاع برسانم که به اطلاع برسانید که: نه تنها این وام به روز نیست بلکه حسابهای این صندوق همگی خالی هستند (حداقل در بانکهای سپه که من اقدام به گرفتن وام از آنها کرده ام)و.........
    پس از ازدواج با هزار خوشحالی اقدام به ثبت نام پردردسر برای وام ازدواج کردم، و ...
    حالا چرا دردسر! وقتی به پست رفتم از من کارت پایان خدمت یا معادل آن را خواستند! و م که دانشجوی فارغ التحصیل و بورسیه بودم مجددا به تهران آمدم فقط برای یک نامه! که قبلا از آن خبری نبود!
    همین کار فقط چند روز کارم را به عقب انداخت (یک ساعت!!!)
    بعد اون با کلی قصه های میان راهی ثبت نام کردیم و بعد یک ماه جواب آمد!
    خانمم که خوب دردسر خدمت را نداشت خیلی زودتر از من اقدام کردند و با کمال ناباوری پس از هر بار مراجعه به بانک جهت وام  با پاسخ رییس بانک مبنی بر اینکه حساب های این صندوق در بانک همگی خالی هستند مواجه میشدند و بالاخره بعد از یک ماه با منت رییس بانک بر پدر خانم من از حساب های خود بانک وام 36 قسطی رو با هر قسط 27700 تومان به ایشان پرئاخت کردند.
    لازم به توضیح میدانم که بگویم بر اساس توافقات بانک با صندوق بایستی بانک مبلغ 600هزار تومان و صندوق مبلغ 400 هزار تومان از مبلغ وام را تامین میکردند.
    بعد از جواب صندوق به درخواستم خودم به بانک رفتم و دیدم که رییس بانک در همان ابتدا شرایط صندوق برای تنها یک ضامن را قبول ندارد و خوب 2 ضامن احضار کردیم!!!
    مجددا رفتیم توی صف !
    بانک گفت که نوبت میزنیم و 4 بهمن نوبت من بود!
    در موعد مقرر به بانک رفتم و مشاهده کردم بعد این همه مدت بانک اینبار به علت خالی بودن همیشگی حساب های صندوق بخشنامه صادر کرده که خود بانک ها از اعتبارات خودشون وام بدهند!!! (البته نمیدونم این اعتباراتی که رییس جمهور محترم! اختصاص دادند اون هم در چند مورد کجاست؟؟؟؟)
    و در آخر به خاطر شانس خوب بنده و همزمانی نوبت وام من و بحران بانک سپه به جای 36 قسط با دفترچه نازک 18 قسطی با هر قسط 56500 تومان مواجه شدم!
    ما که از خیر این الطاف خفیه ریاست محترم جمهور به خودمان گذشتیم، اگر وام خواستم به قرض لحسنه خانوادگی پدرم میروم و بدون هیچ ضامنی و هیچ کارمزدی وام یک میلیونی آنها را با هر قسط 40هرزار تومان میگیرم، هرچند توانایی اقساط همان را هم ندارم.


     


    چون آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است!


     



    یه پسر دیوونه ::: سه‏شنبه 16/11/1386::: ساعت 6:0 صبح

    عنب، ازوم، انگور
    هزار بار نوشته‌ام ـ البته با تقریب سه صفر! ـ و لازم باشد باز هم می‌نویسم، وقتی بوش رئیس‌جمهور آمریکا باشد، سارکوزی هم باید رئیس‌جمهور فرانسه باشد و هکذا الی آخر؛ بنابراین، وقتی همه چیز مطابق قاعده پیش می‌رود، جای چندان نگرانی خاصی نیست. در همین راستا، آمریکا در همین فاصله اندک؛ یعنی از دوربرگردان قبلی تا دوربرگردان کنونی، به نحو چشمگیری به طبل جنگ علیه ایران کوبیده و کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه هم برای جنگ با ایران، اعلام آمادگی کرده است.

    در این میان، هر چقدر هم که البرادعی تأکید می‌کند هیچ انحرافی از برنامه‌های ایران از سوی آژانس مشاهده نکرده، گوش هیچ کس بدهکار نیست. انگار آقای البرادعی به عربی می‌گوید: «صلح» اما بقیه به انگلیسی و فرانسه و زبان‌های دیگر می‌گویند: «جنگ»!

    آخرین خبر این‌که وزیر امور خارجه هلند نیز به سرعت دنبال قافله است و برای عقب نماندن، رسما اعلام کرده که هلند از تحریم‌ها علیه ایران حمایت می‌کند. هنوز معلوم نیست فرح خانم کریمی، نماینده بانفوذ ایرانی در پارلمان هلند، «زمانه» را چگونه می‌گذراند!

    از اون لحاظ
    تا به حال 250 کارشناس حقوق بین‌الملل گفته‌اند: وقتی پرونده‌ای از آژانس انرژی اتمی به شورای امنیت فرستاده شد، امکان مختومه کردن آن در آژانس وجود ندارد و قاعدتا این حرف مثل برخی اوقات دیگر، در تضاد با حرف‌های رئیس‌جمهور محترم است، اما خوشبختانه کارشناسان این بار کار به دعوا و یا کشف‌های کیهانی مبنی بر این‌که کارشناسان، کارنشناس هستند یا مزدور بی‌گانه‌اند یا مرض دارند، نکشید و محمدعلی حسینی، سخنگوی وزارت امور خارجه، راه‌حل جدیدی پیدا کرد.

    آقای حسینی به خبرنگارانی که خواستار توضیح درباره این جمله که «موضوع پرونده هسته‌ای ایران به عنوان یک موضوع سیاسی خاتمه یافته است و این پرونده، مسیر حقوقی و فنی خود را باید در آژانس طی کند»، توضیح داد: «منظور از بسته شدن پرونده هسته‌ای ایران، این است که ایران به لحاظ دستیابی به فناوری هسته‌ای به جایگاهی رسیده که هیچ نهاد و کشوری، نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد».

    کارشناسان مستقر در «دوربرگردان» ـ پس از آن‌که به حالت عادی برگشتند ـ معتقدند از میان تمام روش‌های تفسیری، روش ابداعی آقای حسینی، بهتر و کاراتر بوده و پیش‌بینی می‌شود دیگر مسئولان و یا طرفداران رسانه‌ای، از این روش استفاده کنند.

    بنابراین، با تأسی از همین روش می‌توان گفت:
    - منظور از افشای اسامی مفسدان اقتصادی، این است که همه مفسدان اقتصادی دارای نام هستند!
    - منظور از آوردن نفت بر سر سفره مردم، این است که جنس سفره‌ها معمولا از مواد پتروشیمی مشتق از نفت است!
    - منظور از شایسته‌سالاری و پرهیز از فامیل‌گرایی، این است که «پارس‌خودرو» مال مهرداد است!
    - الی آخر!

    ما بنزین نمی‌خوایم یالله
    سهمیه‌بندی بنزین، هزار و یک خاصیت دارد که هزار و یکمین خاصیت آن این است که اصولگرایان مستقل مجلس، می‌توانند به خاطر سهمیه اضافی‌شان، حال حداد عادل را بگیرند. گویا، وزارت نفت برای هر نماینده، سهمیه 1200 لیتری در نظر گرفته است و این تبعیض، خون نمایندگان متعهد، فهیم و دردآشنا و البته اصولگرای مستقل ما را به جوش آورده است (اصولا به انتخابات که نزدیک می‌شویم، خون نمایندگان محترم زودتر از سابق به جوش می‌آید، به شرطی که کاندیدای دوره بعدی باشند).

    در این زمینه قرار است چند نفر از نماینده‌ها با رئیس‌ مجلس مناظره کنند تا امت شریف و رأی‌دهندگان فهیم ایران، بفهمند دلیل این بی‌عدالتی عظیم و این زیان ملی چه بوده است. ان‌شاءالله آن‌موقع به خاطر گرانی، بی‌کاری و یا بمب، مملکت منفجر نشده باشد و ما هم بتوانیم شاهد این نوع مناظره‌های تاریخی باشیم. آمین یا رب‌العالمین!




    نه حسن، خطرناکه حسن!
    حسن بیادی، قهرمان تغییر جهت در سرعت زیاد، اعلام کرد، علت کاندیداتوری وی برای ریاست فدراسیون فوتبال این بود که یکی از امامان از وی این امر را خواسته است.

    عین جمله گهربار آقای بیادی که در چند روزنامه نقل شده، این است: «اربابم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به من تکلیف کرد در این انتخابات شرکت کنم. وقتی از هیأت برگشتم، انگار به من الهام شد برای کمک به فوتبال در انتخابات حضور پیدا کنم؛ حالا هم به خواست اربابم کاندیدا می‌شوم!».

    هرچند آقای بیادی تلاش کرد این جملات را تکذیب کند، اما من برخلاف بعضی از رسانه‌های جنجال‌چی، فکر می‌کنم آقای بیادی قصد سوءاستفاده از مسائل مذهبی را نداشته است و احتمالا فقط چند کلمه که اشتباها بر زبان ایشان جاری شد، کار را کمی خراب کرده است. با حذف این چند کلمه، خودتان به وضوح می‌بینید که کل عبارت، صد درصد مطابق واقعیت است و ماجرای ورود ایشان به ورزش، همانند آقای حبیب کاشانی و بعضی دوستان دیگر است: «اربابم به من تکلیف کرد در این انتخابات شرکت کنم. وقتی از هیأت برگشتم، انگار به من الهام شد برای کمک به فوتبال در انتخابات حضور پیدا کنم؛ حالا هم به خواست اربابم کاندیدا می‌شوم!».

    اینترنت هست، مشتری نیست
    ماجرای نامه مدیران بعضی از سایت‌های خبری به مجلس شورای اسلامی، دارد به جاهای بامزه‌ای می‌رسد. البته خود نامه هم در نوع خودش کم بامزه نیست. فکرش را بکنید مدیران سایت‌هایی مثل «بازتاب»، «آفتاب»، «عصر ایران»، «انتخاب»، «فردا»، «فرارو» و چند تای دیگر که سایه همدیگر را هم با تیر می‌زنند، برای نخستین بار در طول تاریخ ـ هرچند مجازی ـ دور هم جمع شوند و به نمایندگان مجلس نامه بنویسند که تو را به خدا به ما اینترنت بدهید!
    مدتها قبل گلایه این سایت‌ها این بود که چرا ما را به رسمیت نمی‌شناسید و خبرنگار ما را به مجلس و هیأت دولت راه نمی‌دهید، بعدا به این راضی شدند که اینترنت بدون فیلتر در اختیارشان گذاشته شود، بعد که هیچ‌کدام افاقه نکرد، گفتند، پس لااقل خودمان را فیلتر نکنید و حالا کار به جایی رسیده که دست به دامن مجلس شده‌اند که تو را به خدا اینترنت ما را قطع نکنید.

    همین‌طوری پیش برود، فکر می‌کنم باید برویم در یکی از استان‌های دورافتاده تا در هنگام بازدید استانی رئیس‌جمهور، عریضه بدهیم دست ایشان و التماس کنیم که تو را به خدا برق ما را هم وصل کنید!

    راستی، یکی از مدیران یکی از روابط عمومی‌های شرکت مخابرات در گفت‌وگو با «رادیو زمانه» گفته است: «ما اینترنت پرسرعت داریم، مشتری نداریم».
    لطفا عفت کلام داشته باشید!


    www.baztab.com                     http://baztabnews.parsiblog.com



    یه پسر دیوونه ::: چهارشنبه 28/6/1386::: ساعت 6:1 صبح

    خبر خیلی مهم



    اول از خبرهای خیلی خیلی مهم شروع کنیم. معاون وزیر فناوری ارتباطات و اطلاعات (یعنی همانجایی که وظیفه دارد پایش را روی سیم اینترنت کشور بگذارد که من و شما خون جگر شویم تا چهار تا سایت را ببینیم و ایمیل‌هایمان را چک کنیم) یک خبر خوش داد.




     



     


    به گفته آقای معاون وزیر، رئیس جمهور «دستور ویژه» داده‌اند که طرح یکسان‌سازی کدهای مخابراتی زودتر به جریان بیفتد. دلیل این دستور شداد و غلاظ هم «تبعات اجتماعی یکسان نبودن کدهای مخابراتی» عنوان شده است و همان‌طور که حدس زدید، این خبر مهم را هم خبرگزاری فارس به طور ویژه کار کرده بود. یادش به خیر؛ آن زمانی که شهردار وقت تهران «دستور ویژه» داده بود تا طرح «یکسان‌سازی ارتفاع در حفره‌های زیرزمینی با آسفالت خیابان‌ها ظرف 45 روز» به صورت ضربتی اجرا شود و صداوسیما ده‌ها بار در بخش‌های خبری مختلف آن را پخش کرد! یادتان آمد؟



    مهدکودک‌های غیراسلامی
    خوشبختانه پرداختن به معضلات مهم مملکتی، منحصر به وزارت فناوری ارتباطات و اطلاعات نیست و بند بند اجزای دولت نهم، در حال رتق و فتق مسائل مهم مملکتی هستند؛ از جمله جواد شمقدری، ملقب به «آقای توفان شن» که در لابه‌لای جنگ زرگری با صفار هرندی، حالی هم به مهدکودک‌ها داد و از وزارت آموزش‌وپرورش خواست تا بر مهدکودک‌ها نظارت کند تا به جای شعائر اسلامی، رقص و این قبیل چیزها را یاد بچه‌ها ندهند.

    البته خوشبختانه وزارت آموزش‌وپرورش هم با تمام نابغگی وزیرش، این‌قدر متوجه هست که بیشتر حرف‌‌های مشاوران رئیس‌جمهور در باب اثبات «لال نبودن» ایشان است و لازم نیست واکنش خاصی به سخنان آنها نشان داد. در غیر این صورت، هیچ بعید نبود با صرف هزینه‌های میلیاردی مهدکودک‌ها به صورت زیر دربیایند:

    نقاشی روی دیوارها از شمایل بی‌مثال رئیس‌جمهور و رآکتور هسته‌ای بوشهر، مضامین شعرها در مورد مظلومیت دولت نهم و حق مسلم ملت ایران (نوحه‌ سه‌ضربی) + «یار ارادانی من ... » جداسازی دخترها و پسرها و استقرار گشت‌های امنیت مهدکودکی در مهدکودک‌ها برای جلب متخلفان و بدحجاب‌ها.
    اسباب‌بازی‌ها صرفا درباره منوریل و کاردستی‌ها در راستای دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه و ... .



     




     



    پاپ دیلون و مایکل‌مور ایرانی
    می‌دانم وسط این بحث شیرین، خارج شدن از فضای کمیک خوش خدمت، یک مقداری ضد حال است ولی بالاخره شما باید ما را هم درک کنید که برایمان حرف درمی‌آورند، وگرنه خود من هم کلی به زحمت می‌افتم تا برای هر «دوربرگردان» از بین انبوه مواد خامی که حضرات تولید می‌کنند، بگردم و یک چیزی دربیاورم.
    (تمّت توضیح!)

    «نیویورک‌تایمز» در چند روز گذشته به محسن نامجو، لقب «باب دیلون ایران»‌را داد و مسعود ده‌نمکی را «مایکل مور ایران» نامید. اولی را به چشم خودم در وب‌سایت «نیویورک‌تایمز» دیدم، اما دومی را یک وب‌سایت ایرانی از قول خود مسعود خان نوشته بود، برای همین، از آنجا که ما به فیلمساز «گُزینش»شده وطنی، بیشتر از وب‌سایت خارجی و بلکه چشمان خودمان اعتماد داریم، از این به بعد، همان‌طور که مسعودجان تلویحا درخواست کرده است، ایشان را «مایکل مور ایران» می‌نامیم:

    فیلمساز نیست، که هست؛ مستند نساخته، که ساخته؛ فحش نمی‌دهد، که می‌دهد؛ اسکار نگرفته ... که نگرفته، به شما چه مربوط؟ ایشالله که می‌گیره.

    منتها می‌ماند فقط بحث شیرین سلیقه جنسی آقای مایکل مور و دوست‌پسرهای متعدد ایشان که ... که ... ایشالله گربه است! مایکل مور: ای ول، ای ول... داش مسعودو ای ول!



     


    هشت خواسته بیمه‌ای
    بالاخره رسما ط